عشق 4 حرفی





















عشق 4 حرفی

مازنده به آنیم که آرام نگیریم موجیم که اسودگی ما عدم ماست

به نام بهترین کسی که دارم

به نام اون که عشق بچگیمه

به نام اولین اسمی که گفتم

به نام مادری که زندگیمه

دلم میخواد دستاتو ببوسم

آخه هیچکی مث تو خواستنی نیست

آخه هیچی برای من تو دنیا

مث دستای تو بوسیدنی نیست

اگه آغوشتو محکم گرفتم

دارم از بی کسی ها دور میشم

نفس هاتو تو آغوشم رها کن

من از بوییدنت مغرور میشم

من اونقدر عاشقت هستم که تنها

فقط دنیارو با تو دوست دارم

تو هرجایی از این دنیا که باشی

صدای خنده هاتو دوست دارم

خدا تنها تو را میخواست تا من

میان دستهایت جون بگیرم

به غیر تو کسی معجون عشقو

نداد تا مزه شو از بر بگیرم

به نام گیتی و معنا جهانی

جهانی پر ز معنای خدایی

تو نیلوفر ،تو مهتابی؛تو عشقی

تو زیبا مادری،باغ بهشتی

منو دستای نازت مادر من

به سوی اسمانها میبرد باز

تو بالم شو به پروازم در اور

تویی معنای پر سودای پرواز

عزیزم مادرم عشقم جهانم

همیشه دوستت دارم فراوان

الهی سالم و سرزنده باشی

کنارم باشی تا پایان دوران

هزار هزار تا دوستت دارم مامانی....روزت مبارک.......یه ماچ گنده ماچ

 

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢٥ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ توسط م.الف نظرات () |

غمگین مباش زیرا

خورشید اسمانی

در هر غروب مرگش

حتما طلوع دارد!!!!

امواج خیس دریا

بعد از فرود ارام

در ساحل کف الود

قصد عروج دارد!!!!

گر مشکلات آیند

غمگین مباش و دلسرد

چون زندگی همیشه

راه عبور دارد!!!

هر لحظه یک مجال است

تا زیستن بدانی

بی دانش جهانی

مردن دلیل دارد.....

این صحنه را رها کن

در عمق ماجرا رو

کین نقشها تماما

نقش حباب دارد...

عشق است راز هستی

شور و نشاط هستی،

نقشی است در میانه،

چون کردگار دارد.

ارام باش جانم

دنیا محل بازی است

زیبا برقص تا این

صحنه مجال دارد

شاید به چشمهایت

اشک غمی نشسته

جانم فدای چشمت

کین اضطرار دارد......

اما بدان عزیزم

قلب من و تو ما شد

ما با همیم اکنون

این افتخار دارد.

اسمت نشان عشق است

"راضی به انچه او خواست"

عاشق شدن برایت

چه امتداد دارد!!.

تو خواهر نجیبم

همچون نفس برایم

در سینه میدوی و

قلبم قرار دارد.

گر این نفس نمیبود

قلبم سیاه میشد

بنگر که تا چه حدی

عشق امتداد دارد؟!!

گاهی درون چشمت

انگار من نشستم

انگار من شدی تو

این احتمال دارد؟!!

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢٤ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ توسط م.الف نظرات () |

آی دختران بازیگوش

بادبادکهاتان در باد

چون آرزوهایی در فراز آسمان

آی دخترکان پریشان موی سرخ رو

آی آینه های شادی

در پس تپه های دور

خرامیده در میان علفهای سبز

آی موهاتان در باد

خنده هاتان پراکنده در عمق ابدیت فضا

اینک گاه شادی نیست

بیایید و بنگرید غم انسان را

بیایید و نظاره گر باشید مرگ احساس را

پشت این دیوارهای دروغ را

زیر نقاب فریب را

آی دخترکان شیرین زبان  ماه رو

بگریید برای دنیایی که از فقر میمیرد  و دنیایی که غذایش را از فرط اسراف به دور میریزد

شیون کنید بر سر جنازه ادمی

بر گور ایمان،اعتقاد،رحم،محبت.....

آی دخترکان معصوم

دیگر به دنبال تکه کاغذی در باد ندوید

زمین پر از خنجر و دشنه و نیزه است

پاهای کوچک و سپیدتان غرق در خون خواهد شد

خارهای بلند دشمنی های دیرین دامنهاتان را خواهد شکافت

بارانهای اسیدی صورتهایتان را خواهد سوزاند

آی دخترکان سرزمین مادری

برای مرگ زیبایی شیون کنید

برای الهه آزادی که در بند دیو سیاه تبعیض اسیر امده است

برای چشمهایی که دیگر نخواهند دید

برای پاهای کوچکی که از گل مین های کاشته شده

هر روز قطع میشوند

برای سینه هایی که هر روز به خاطر وحشی گری ها سرد میشوند

به خاطر نفسهایی که دیگر برون نمیایند

به خاطر دنیایی که دیگر سپید نیست

******

آی دخترکان بادبادک

دخترکان آزادی

دخترکان احساس..................

.................

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢٢ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ توسط م.الف نظرات () |

قلب من

قالی خداست

تار و پودش از پر فرشته هاست

پهن کرده او دل مرا

در اتاق کوچکی در آسمان خراش آفتاب

برق می زند

قالی قشنگ و نو نوار من

از تلاش آفتاب

***

شب که می شود خدا

روی قالی دلم

راه می رود

ذوق می کنم گریه می کنم

اشک من ستاره می شود

هر ستاره ای به سمت ماه میرود

***

یک شبی حواس من نبود

ریخت روی قالی دلم

شیشه ای مرکب سیاه

سال هاست مانده جای آن

جای لکه های اشتباه

***

ای خدا به من بگو

لکه های چرک مرده را کجا

خاک می کنند؟

از میان تار و پود قلب

جای جوهر گناه را چطور

پاک می کنند؟

***

آه

آه از این همه گناه و اشتباه

آه نام دیگر تو است

آه بال می زند به سوی تو

کبوتر تو است

***

قلب من دوباره تند تند می زند

مثل اینکه باز هم خدا

روی قالی دلم قدم گذاشته

در میان رشته های نازک دلم

نقش یک درخت و یک پرنده کاشته

***

قلب من چقدر قیمتی است

چون که قالی ظریف و دست باف اوست

این پرنده ای که لا ی تار و پودش است

هد هد است

می پرد به سوی قله های قاف دوست

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢٢ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ توسط م.الف نظرات () |

برام هیچ حسی شبیه تو نیست..                                      

کنار تو درگیر آرامشم

همین از تمام جهان کافیه..                                   

همین که کنارت نفس میکشم

 

برام هیچ حسی شبیه تو نیست..                           

تو پایان هر جستجوی منی

تماشای تو عین آرامشه..                                         

تو زیباترین آرزوی منی

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢۱ساعت ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ توسط م.الف نظرات () |

قانون تو تنهایی من است و تنهایی من قانون عشق

عشق ارمغان دلدادگیست و این سرنوشت سادگیست.

چه قانون عجیبی! چه ارمغان نجیبی و چه سرنوشت تلخ و غریبی!

که هر بار ستاره های زندگیت را با دستهای خود راهی آسمان پر ستاره کنی

و خود در تنهایی و سکوت با چشمهای خیس از غرور پیوند ستاره ها را به نظاره نشینی

و خاموش و بی صدا به شادی ستاره های از تو گشته جدا دل خوش کنی

و باز هم تو بمانی و تنهایی و دوری…

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢۱ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ توسط م.الف نظرات () |

ما با هم فرق میکنیم.تو لنگری هستی محکم به زمین دوخته ولی من عاشق پرواز و رهایی و بی قیدی.من دلم میخواهد تا میتوانم نفس بکشم تا توان دارم خوشی کنم ولی تو از تمام شدنها میترسی.بدون اینکه بدانی با ارزشترینهایت در حال تمام شدن هستند.من خوشحال میشوم وقتی به دنبال تحولم ولی تو از تحول میترسی.گویی همه چیز برای تو یک تهدید اشکار است.تو خوبی.من خوبم.فقط متفاوتیم.من جمع کردن را دوست ندارم.من تعلق داشتن به یک مفهوم بی معنی را نمیپسندم منتها تو در نگرانی مدام عاشق جمع کردنی از ترس مباداهای وحشتناک احتمالی!!!!

من میخواهم بدوم ولی پاهایم را بسته ای.میخواهم اوج بگیرم ولی بالهایم را چیده ای.مرا در قفس طلایی ات زندانی کرده ای و من هر روز بیشتر دارم میمیرم.تو ولی هر روز با مهربانی نوازشم میکنی و آب و نانم میدهی و متعجبی که چرا من روز به روز افسرده ترم؟مرا به آسمان برگردان.از زمین خسته شده ام.من بوم نقاشی ارزوهایم را مدتهاست رها کرده ام.رنگهایم دیری است خشکیده اند ولی با خونم با نفسم رنگ میسازم.من باید نقش بزنم .باید خلق کنم آنچه را در درونم نقشیده است.

نه اینکه بگویم بدی.تو خوبی .من خوبم.ما فقط متفاوتیم.

تو را به خدا دستت را از روی گلویم بردار.بگذار نفس بکشم.

بگذار بپرم.

بگذار زندگی کنم.

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢۱ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ توسط م.الف نظرات () |

به بچه های سومالی کمک کنید

به چشمهای خسته و بدنهای گرسنه ای که در حسرت همان تکه نانی جان میدهند که شما به راحتی به دور میاندازید و به صورت های سیاه و لاغرشان میخندید.

به کسانی کمک کنید که از یک پدر و مادرید.به انهایی که میتوانید بی زحمت تک تک استخوانهای نحیفشان را از پس پوست چروکیده و خشکیده شان بشمارید.

به فرشتگان گرسنه ای که هر روز جان میسپارند بدون اینکه کسی از انها یادی کند.

به بچه های سومالی با هدیه لااقل یک وعده غذاییتان زندگی ببخشید.

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٧ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ توسط م.الف نظرات () |


Design By : Night Skin