عشق 4 حرفی





















عشق 4 حرفی

مازنده به آنیم که آرام نگیریم موجیم که اسودگی ما عدم ماست

آی دختران بازیگوش

بادبادکهاتان در باد

چون آرزوهایی در فراز آسمان

آی دخترکان پریشان موی سرخ رو

آی آینه های شادی

در پس تپه های دور

خرامیده در میان علفهای سبز

آی موهاتان در باد

خنده هاتان پراکنده در عمق ابدیت فضا

اینک گاه شادی نیست

بیایید و بنگرید غم انسان را

بیایید و نظاره گر باشید مرگ احساس را

پشت این دیوارهای دروغ را

زیر نقاب فریب را

آی دخترکان شیرین زبان  ماه رو

بگریید برای دنیایی که از فقر میمیرد  و دنیایی که غذایش را از فرط اسراف به دور میریزد

شیون کنید بر سر جنازه ادمی

بر گور ایمان،اعتقاد،رحم،محبت.....

آی دخترکان معصوم

دیگر به دنبال تکه کاغذی در باد ندوید

زمین پر از خنجر و دشنه و نیزه است

پاهای کوچک و سپیدتان غرق در خون خواهد شد

خارهای بلند دشمنی های دیرین دامنهاتان را خواهد شکافت

بارانهای اسیدی صورتهایتان را خواهد سوزاند

آی دخترکان سرزمین مادری

برای مرگ زیبایی شیون کنید

برای الهه آزادی که در بند دیو سیاه تبعیض اسیر امده است

برای چشمهایی که دیگر نخواهند دید

برای پاهای کوچکی که از گل مین های کاشته شده

هر روز قطع میشوند

برای سینه هایی که هر روز به خاطر وحشی گری ها سرد میشوند

به خاطر نفسهایی که دیگر برون نمیایند

به خاطر دنیایی که دیگر سپید نیست

******

آی دخترکان بادبادک

دخترکان آزادی

دخترکان احساس..................

.................

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢٢ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ توسط مهدیه اردبیلی نظرات () |

قلب من

قالی خداست

تار و پودش از پر فرشته هاست

پهن کرده او دل مرا

در اتاق کوچکی در آسمان خراش آفتاب

برق می زند

قالی قشنگ و نو نوار من

از تلاش آفتاب

***

شب که می شود خدا

روی قالی دلم

راه می رود

ذوق می کنم گریه می کنم

اشک من ستاره می شود

هر ستاره ای به سمت ماه میرود

***

یک شبی حواس من نبود

ریخت روی قالی دلم

شیشه ای مرکب سیاه

سال هاست مانده جای آن

جای لکه های اشتباه

***

ای خدا به من بگو

لکه های چرک مرده را کجا

خاک می کنند؟

از میان تار و پود قلب

جای جوهر گناه را چطور

پاک می کنند؟

***

آه

آه از این همه گناه و اشتباه

آه نام دیگر تو است

آه بال می زند به سوی تو

کبوتر تو است

***

قلب من دوباره تند تند می زند

مثل اینکه باز هم خدا

روی قالی دلم قدم گذاشته

در میان رشته های نازک دلم

نقش یک درخت و یک پرنده کاشته

***

قلب من چقدر قیمتی است

چون که قالی ظریف و دست باف اوست

این پرنده ای که لا ی تار و پودش است

هد هد است

می پرد به سوی قله های قاف دوست

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢٢ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ توسط مهدیه اردبیلی نظرات () |

برام هیچ حسی شبیه تو نیست..                                      

کنار تو درگیر آرامشم

همین از تمام جهان کافیه..                                   

همین که کنارت نفس میکشم

 

برام هیچ حسی شبیه تو نیست..                           

تو پایان هر جستجوی منی

تماشای تو عین آرامشه..                                         

تو زیباترین آرزوی منی

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢۱ساعت ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ توسط مهدیه اردبیلی نظرات () |

قانون تو تنهایی من است و تنهایی من قانون عشق

عشق ارمغان دلدادگیست و این سرنوشت سادگیست.

چه قانون عجیبی! چه ارمغان نجیبی و چه سرنوشت تلخ و غریبی!

که هر بار ستاره های زندگیت را با دستهای خود راهی آسمان پر ستاره کنی

و خود در تنهایی و سکوت با چشمهای خیس از غرور پیوند ستاره ها را به نظاره نشینی

و خاموش و بی صدا به شادی ستاره های از تو گشته جدا دل خوش کنی

و باز هم تو بمانی و تنهایی و دوری…

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢۱ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ توسط مهدیه اردبیلی نظرات () |

ما با هم فرق میکنیم.تو لنگری هستی محکم به زمین دوخته ولی من عاشق پرواز و رهایی و بی قیدی.من دلم میخواهد تا میتوانم نفس بکشم تا توان دارم خوشی کنم ولی تو از تمام شدنها میترسی.بدون اینکه بدانی با ارزشترینهایت در حال تمام شدن هستند.من خوشحال میشوم وقتی به دنبال تحولم ولی تو از تحول میترسی.گویی همه چیز برای تو یک تهدید اشکار است.تو خوبی.من خوبم.فقط متفاوتیم.من جمع کردن را دوست ندارم.من تعلق داشتن به یک مفهوم بی معنی را نمیپسندم منتها تو در نگرانی مدام عاشق جمع کردنی از ترس مباداهای وحشتناک احتمالی!!!!

من میخواهم بدوم ولی پاهایم را بسته ای.میخواهم اوج بگیرم ولی بالهایم را چیده ای.مرا در قفس طلایی ات زندانی کرده ای و من هر روز بیشتر دارم میمیرم.تو ولی هر روز با مهربانی نوازشم میکنی و آب و نانم میدهی و متعجبی که چرا من روز به روز افسرده ترم؟مرا به آسمان برگردان.از زمین خسته شده ام.من بوم نقاشی ارزوهایم را مدتهاست رها کرده ام.رنگهایم دیری است خشکیده اند ولی با خونم با نفسم رنگ میسازم.من باید نقش بزنم .باید خلق کنم آنچه را در درونم نقشیده است.

نه اینکه بگویم بدی.تو خوبی .من خوبم.ما فقط متفاوتیم.

تو را به خدا دستت را از روی گلویم بردار.بگذار نفس بکشم.

بگذار بپرم.

بگذار زندگی کنم.

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢۱ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ توسط مهدیه اردبیلی نظرات () |

به بچه های سومالی کمک کنید

به چشمهای خسته و بدنهای گرسنه ای که در حسرت همان تکه نانی جان میدهند که شما به راحتی به دور میاندازید و به صورت های سیاه و لاغرشان میخندید.

به کسانی کمک کنید که از یک پدر و مادرید.به انهایی که میتوانید بی زحمت تک تک استخوانهای نحیفشان را از پس پوست چروکیده و خشکیده شان بشمارید.

به فرشتگان گرسنه ای که هر روز جان میسپارند بدون اینکه کسی از انها یادی کند.

به بچه های سومالی با هدیه لااقل یک وعده غذاییتان زندگی ببخشید.

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٧ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ توسط مهدیه اردبیلی نظرات () |

 

وقتی بیدار میشوم تو هستی،وقتی به خواب میروم تو هستی،وقتی غمگینم سینه تو هست تا تکیه گاه سرم باشد ،وقتی خوشحالم لبخندت هست که مرا بیشتر شاد کند.

وقتی بیمار میشوم صدای نفسهای ارامت را بالای سرم میشنوم که با صبر و آرامشی توامان بیماری را از تن خسته ام میزداید.وقتی شکست میخورم دستهای پر مهر و قوی تو هست تا خود را در آن گم کنم و لختی بیاسایم.وقتی موفقیتی کسب میکنم تپش قلب پر عطوفتت را آشکارا میشنوم که از شادی موفقیت فرزندت چه با شکوه جشن گرفته است.

تو همه زندگی منی.در تک تک لحظاتم جاری میشوی.همیشه هستی و من بی تو معنایی ندارم.تو مهربانتر از مهربانی ،عاشقتر از هر عاشق،ایثار گر لحظه های زندگی منی.

مادرم.....هیچ گاه صورت خسته ات را ،که با وجود تمام خستگیها باز هم پر از انرژی زندگی همچنان و هماره میدرخشد را فراموش نمیکنم.میدانم که برایت هرگز دختر خوب و دلخواهی نبودم.نتوانستم خواسته هایت را ،آرزوهایت را،توقعاتت را ،آن طور که شایسته و بایسته است، براورده کنم.باور کن هر لحظه از زندگیم به این خاطر افسوس میخورم که ایکاش در برابر تویی که کوهی از مهری میتوانستم کاهی باشم.

مادرم....تک تک انگشتانت را میبوسم.همان انگشتانی که در تمام این سالها نوازش گر جسم و روحم بوده اند.دلم میخواست تمام دنیا را برایت به هدیه بیاورم.اما شرمنده ام.مثل همیشه.تو مادر مهربان منی.فرشته آسمانی که خداوند به ما فرزندانت ارزانی داشته.در تمام مراحل زندگی راهنمایی دلسوزتر و امینتر از تو نداشته ام و نخواهم داشت.هر گاه خواسته ام از مسیر درستی منحرف شوم تو چون مرغی بهشتی مرا در میان بالهای رنگارنگ مهر و ایمانت گرفته ای ،چگونه میتوانم از عظمت مقامت بگویم؟!هرگز هرگز....تو بالاتر و برتری...انگار خداوند عشق خود را در قالب تو به ما بخشیده است.

مادرم...عشق همیشه و هماره زندگیم....عشق چهار حرفی زندگیم که همه زندگیم در تو خلاصه شده است تو را با عالیترین اوصاف میستایم و در برابر شکوه وجودت تمام قد میایستم.

روزت مبارک مامان

دوستت دارم.

دخترت مهدیه

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/٢ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ توسط مهدیه اردبیلی نظرات () |

سال نو ، از آغوش مطهر خداوند فرا میرسد
وقلب من نیایش می کند:
خدایا! مرا متبرک کن
تا هر روز که در راه رسیدن به «تو» گام بر میدارم
با تحسین و حیرت
زیبائی را بجویم که همانا سرشت «تو»ست.
خدایا مرا برکت آن بخش
که هر روز وظیفه خویش را به انجام برسانم
به برادران و خواهرانم یاری برسانم
تا بار خود را در فراز و نشیب زندگی بر دوش کشند.
و هر روز نیایش کنم:
در آفتاب و باران بادا که خواست «تو» تحقق پذیرد.
آمین

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٢٩ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ توسط مهدیه اردبیلی نظرات () |


Design By : Night Skin